شمارهٔ ۳۰ - تجدید مطلع
ای آنکه در طریق هدی رهنما توییبر جنّ و انس رهبر و میر هدی تویی
گر خوانمت خدا نه خدایی ولی خداچندان نموده در تو تجلّی که ها تویی
هم مظهر خدایی و هم مُظهر خداآئینه ی جلال و جمال خدا تویی
ناچار خوانمت چو بشر زانکه چون نبیمصدوقه ی کریمه ی «قل انّما» تویی
توام بود حدوث وجود تو با قِدمبر خلق ابتدا تو و بی منتها تویی
محکوم حکمت آمده حکم قدر مدامکی بی رضای تست قضا چون رضا تویی
وافی به عهد خالق و کافی به امر خلققول الست و قابل$ قالوبلی تویی
مشکوة نور ارض و سمارا، زُجاجه ایمصباح روشن شجر لا ولا تویی
هم سبط مصطفایی و هم شبل مرتضیهم نور چشم حضرت خیرالنّسا تویی
بر، دوّمین آل عبا، ثالثی به نامخامس ز بعد خامس آل عبا تویی
فریادرس به هر غم و کافی به هر المحصن حصین عالم و کهف الوری تویی
والشّمس آیتی بود از روی انورتتوضیحش آنکه ترجمه ی والضّحی تویی
نبود عجب به شأن تو تنزیل هل اتیقرآن تویی کتاب تویی هل اتی تویی
بحر کرم محیط همم قائد اممعین عطا و منبع جود و سخا تویی
شاهد به هر ضمیری و کافی به هر خطیروافی برای ترجمه ی قل کفی تویی
باشد طفیل هستی تو خلق ماسویمقصود ز آفرینش ارض و سما تویی
فخرم همین بس است که در نشأتین مرامولی تویی امام تویی پیشوا تویی
لطف تو شد دلیل «وفایی» به سوی توحقا که در طریق هدی رهنما تویی
خواهد دو چیز از تو به دنیا و آخرتبخشا به وی که مالک هر دو سرا تویی
نعمت در این سرا و شفاعت در آن سراچون منعمّی و شافع روز جزا تویی
پیوسته دشمنان تو در رنج تا ابدهمواره دوستان تو در گنج تا تویی
این می کُشد مرا، که بدین شوکت و جلالدر ارض طوس بی کس و بی آشنا تویی
وین می کشد مرا، که به صد رنج و صد بلادر دست خصم کشته ی زهر جفا تویی
هرگز کسی غریب نبوده است همچو توبالله غریب و بی کس و بی اقربا تویی
نه مونسی نه دادرسی وقت احتضاردر غربت اوفتاده به رنج و بلا تویی
سوزم به حال بی کسی ات یا غریبی اتیا، بی طبیبی ات که به غم مبتلا تویی