گنج

شمارهٔ ۶

۸ بیت
ره از همه جا بسته ولی راه تو باز استعالم همه را بردر تو روی نیاز است
دارم گله از زلف تو بسیار ولیکنگر، بازنمایم سر این رشته درازاست
ارباب بصیرت همه دانند که محمودکحل بصرش خاک کف پای ایاز است
هرچند نیم لایق بخشایشت امّاچشم طمعم بر در احسان تو باز است
خود قبله و چشم سیهت قبله نما شدوان طاق دو ابروی تو محراب نماز است
از هر دو جهان قبله ی کوی تو گزیدیمروسوی تو داریم که بهتر زحجاز است
چشم تو به هر، بی سر و پا بر سر لطف استجز با من دلخسته که پیوسته به ناز است
دیگر مزن آتش به دل زار «وفایی»کز آتش رخسار تو در سوز و گداز است