شمارهٔ ۲۱
از سر کوی تو هرگز به ملامت نرومخواهم ار، رفت الهی به سلامت نروم
از بهشت سرکوی تو به فردوس بریننروم گر بروم تا به قیامت نروم
گر روم روزی از ین در، به سوی روضه ی خُلدتا که جان را، ندهم من به غرامت نروم
چون به جز، مستی ورندی نبود مذهب عشقمی بده می که پی زهد و کرامت نروم
شده هر نقش و نگارم به نظر خار، چنانکه به زلف و خط و خال و قد و قامت نروم
به سرت گر، به سرم تیر چو باران باردهمچو طفلان نگریزم ز حجامت نروم
آزمایش منما مورچه با سنگ گرانکه اگر رفت نشان ره به علامت نروم
گر تو ای دوست وفادار «وفایی» باشیبه خدا از سر کویت به ملامت نروم