گنج

شمارهٔ ۲۰

۱۱ بیت
هر مثل کز دهنت ای بت زیبا زده‌ایمگر به جز هیچ مثالی زده بی‌جا زده‌ایم
زان دهن دم نتوانیم زدن گر بزنیمحرفی از نقطهٔ موهوم به ایما زده‌ایم
خود، به یاد لب تو شیرهٔ شکّر نوشیمبوسه از تنگی الفاظ به معنی زده‌ایم
ما خریدیم به جان فتنهٔ ابروی تراخویش را، بر دم شمشیر به عمدا زده‌ایم
چون به جز عشق تو نبود، به دو گیتی هنریلاجرم زیر هنرها همه یکجا زده‌ایم
بهر یک جلوه چو موسی ارنی گو همه عمرعَلَم عشق تو بر قلّهٔ سینا زده‌ایم
تا نهادیم به سر تاج غلامیّ تراطعنه بر افسر اسکندر و دارا زده‌ایم
تا که ما خاک‌نشین سر کوی تو شدیمخیمه بالاتر، از این گنبد مینا زده‌ایم
این دل نازک ما با دل سنگین بتانشیشه‌ای هست که بر صخرهٔ صمّا زده‌ایم
فتنهٔ چشم تو از درد دل ماست که ماسرمهٔ ناز بر آن نرگس شهلا زده‌ایم
تا «وفایی» نکند عشق بتان را اظهاربر دهان و دل او مُهر خموشا زده‌ایم