گنج

شمارهٔ ۱۸

۹ بیت
یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبینتا زکف خورشید را آئینه افتد بر زمین
عکسی از روی تو ای مه گر بتابد در چمنتا ابد خورشید خواهد رُست جای یاسمین
گر تو گُل باشی چکد از دیده ی بلبل گلابور تو شمعی از پر پروانه ریزد انگبین
گر تویی ساقی سزد، مستی نمایم بی شرابور تویی شاهد برافشانم به هستی آستین
گر اشاره از لب لعل دُر افشانت بودهر دو گیتی را توان آورد در زیر نگین
خواهمت یک لحظه با آئینه کردن روبروتا که خود، برخود بگویی صدهزاران آفرین
ترک چشم مست خونریزت پی نخجیر دلبرکفش زابرو کمان پیوسته باشد در کمین
قد موزونت بود سروی که بارش آفتابلعل جان بخشت عقیقی هست با شکر عجین
طوطی طبع «وفایی» شکّرین لعل تراگوئیا دیده است کاین سان گشته نطقش شکّرین