شمارهٔ ۱۳
ناظران رخت ای ماه مقیم حرمندخادمان حرمت جمله ملایک خدمند
عَلَم حُسن بر افراز و برافروز جهانتا بدانند که شیران همه شیر علمند
سایهٔ سرو قدت گر، به چمن باز افتدسروهای چمن از بار خجالت بچمند
زاهدا، در گذر از جنّت و فردوس و نعیمکه جز او هرچه به خاطر گذرانی صنمند
پیرو پیر مغان شو که نقوش قدمشدیده گر، باز نمایی همه چون جام جمند
گر، به جامی بنوازند، مرا باده کشانعجبی نیست که این طایفه اهل کرمند
ای «وفایی» به سر کوی وفا باش مقیمتا زانفاس مسیحا، به وجودت بدمند