گنج

شمارهٔ ۱۲

۸ بیت
لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشدگفتم نمکم گفتا حقّ نمک این باشد
بخت من و زلفینش همرنگ همند، آرییکرنگی اگر باشد با، ماش همین باشد
ماه من و گردون را، فرقی که بود این استکان ماه فلک امّا این ماه زمین باشد
چون دختر رز، ما را خود پرده در افتادهبی پرده به ساغر، به تاپرده نشین باشد
دارد دل من نسبت با چین سرزلفشچون مشک بود از خون چون زآهوی چین باشد
زینسان که کند چشمت هر لحظه به من لطفیخوب است ولی خواهم قدری به از این باشد
عاشق زغم جانان باشد به دلش پنهانآن داغ که زاهد را پیدا، به جبین باشد
گویند «وفایی» را، مهرش بزدای از دلبزدایمش از دل چون کان نقش نگین باشد