شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت
غبار نیست که بر گرد عارض ترش است اینگذشته پادشه حُسن گَرد لشکرش است این
نه خط غالیه سا دور عارض مهش است اینهمای حُسن پریده است و سایهٔ پرش است این
ستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگانکه این قتیل نگاه منست و خنجرش است این
کتاب نیست که میخواند آن نگار به مکتبکند حساب شهیدان خویش و دفترش است این
نشان آبله دیدم به روی یار بگفتمقسم به آیهٔ رحمت که اصل جوهرش است این
هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتاکه این شهید، شهید من است و مقبرش است این
نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت!خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این