گنج

شمارهٔ ۶۳ - رقیب

ره دل را بتا، زان شوخ چشم مست رهزن زنبه عیاری زلفت، خویش را غافل به مخزن زن
نقاب پرنیان را برفکن از چهر آذرگونشرر از چشمهٔ خورشیدوش، بر مرد و بر زن زن
رقیب بوالهوس در بزم، از روزن نظر داردکمان ابرو! خدنگی بر دو چشمانش ز روزن زن
اگر خواهی بتا! شیرین مذاق عاشقانت راز قند لعل خود کام صبوحی را یک ارزن زن