شمارهٔ ۱۵ - نیاز
تا چند پیش ناز تو باید نیاز کردبر ناز خود بناز که نازت کشیدنی است
چشمت نظر ز لُطف به عاشق نمیکندچون آهوی ختائی کارش رمیدنی است
از مشربت زلال لبست کام دل برآرسرچشمهٔ حیات زلالت چشیدنی است
خوشدل مرا نمای بد شنامت ای حبیبچون حرف تلخ از لب شیرین شنیدنی است
بر نقد جان دو بوسه ز لعل تو خواستمگرچه گرانبهاست ولیکن خریدنی است
مانع مشو ز لعل لبت بوسه خواستمهر شکرین لبی نمکین شد چشیدنی است
جز من هر آنکه دست صبوحی بتو فکندقطعش نما ز دوش که دستش بریدنی است