گنج

غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انیرا۹ بیت
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردمبه دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان‌ گم‌ کرده را مانمکه شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابیچه غفلت داشتیم ای گل شبیخون خزانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستیکه در کامم به زهر آلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دلخدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیدهبه پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جانخدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتنکه از آب بقا جویند عمر جاودانی را