گنج

غزل شمارهٔ ۷۵ - هجران کشیده ام

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکشیدهام۱۱ بیت
دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌امنازم بکش که ناز رقیبان کشیده‌ام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصرپاداش ذلتی که به زندان کشیده‌ام
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دارکز این دو چشمه آب فراوان کشیده‌ام
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذارآخر غمت به دوش دل و جان کشیده‌ام
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرسمن بی‌تو دست از این سر و سامان کشیده‌ام
تنها نه حسرتم غم هجران یار بوداز روزگار سفله دو چندان کشیده‌ام
بس در خیال هدیه فرستاده‌ام به توبی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده‌ام
دور از تو ماه من همه غم‌ها به یک طرفوین یک طرف که منت دونان کشیده‌ام
ای تا سحر به علت دندان نخفته شببا من بگوی قصه که دندان کشیده‌ام
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرمافسوس نقش صورت ایوان کشیده‌ام
از سرکشی طبع بلند است شهریارپای قناعتی که به دامان کشیده‌ام