گنج

غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله

بیداد رفت لالهٔ بر باد رفته رایا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمیدنو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شودباران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بودآخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتابآورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزینبیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیستتب موم سازد آهن و پولاد تفته را
گردون برات خوشدلی کس نخوانده استاینجا همیشه ردّ و نکول است سَفته را
این گوژپشت، تیرقَدان راست‌تر زندچندین کمین نکرده کمان‌های چفته را
یارب، چه‌ها به سینه این خاکدان در است؟کس نیست واقف این همه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاکچون رفت خواهی اینهمه راهِ نرفته را؟
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهرتا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک دُر افشان شهریاردر رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را؟