گنج

غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ایانرا۱۲ بیت
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کَند ما یک‌لاقبایان را
رهِ ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسدزمستانی که نشناسد درِ دولت‌سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌آیدکه لرزاند تنِ عریانِ بی‌برگ‌و‌نوایان را
به کاخِ ظلم باران هم که آید سر فرود آردولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیبِ بی‌مروّت کی به بالینِ فقیر آیدکه کس در بند درمان نیست درد بی‌دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهترکه حاجت بردن ای آزاده‌مرد این بی‌صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشودکجا بستند یارب دست آن مشکل‌گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیمچو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلتیدخدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام مُحتَکِر روزیِ مردم دیدم و گفتمکه روزی سفره خواهد شد شکم این اژدهایان را
به عزّت چون نبخشیدی به ذلّت می‌سِتانَندَتچرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بسکه می‌گیرند در شهر و دیار ما گدایان را