گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۹ - طوطی قناد

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادینگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی
عروس بخت ما را ماه در آیینه می‌رقصدکه شمع حجله می‌خندد به روی چون تو دامادی
من این پیرانه‌سر تاجی که دارم با تو خواهم دادکه از بخت جوان با دولت طبع خدادادی
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیردکمان ابرو تو را صیدم که در صیادی استادی
چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینتالا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی
قلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرینخدا را ای شکر پاره مگر طوطی قنادی
عروس ماه شاید چون تویی شیرین پسر زایدمگر پروردهٔ دامان حوری یا پریزادی
من از شیرینی شور و نوا بیداد خواهم کردچنان کز شیوه شوخی و شیدایی تو بیدادی
تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانیبه افسون کدامین شعر در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفتبه شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی
خوشا غلطیدن و چون اشک در پای تو افتادناگر روزی به رحمت بر سر خاک من استادی
جوانی ای بهار عمر ای رویای سحرآمیزتو هم هر دولتی بودی چو گل بازیچه بادی
به پای چشمه طبع لطیفی شهریار آخرنگارین سایه ای هم دیدی و داد سخن دادی