گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۷ - یاد قدیم

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادازاو۱۱ بیت
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از اویادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قدیم خویشیادم نکرد یار قدیمی که یاد از او
دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشتوان گل که یاد من نکند یاد باد از او
از من به غیر آه به کیوان کجا رسدیارب کلاه گوشه به کیوان رساد از او
با اعتماد دوست روا بود زیستنآوخ که سلب شد دگرم اعتماد از او
حال دلم حواله به دیوان خواجه بادیار آن زمان که خواسته فال مراد از او
من با روان خواجه از او شکوه میکنمتا داد من مگر بستد اوستاد از او
آن برق آه ماست که پرتو کنند وامروشنگران کوکبه بامداد از او
در روزگار خسرو دادار دادگربیدادگر بتی‌ست بتِ من که داد از او
یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گرهاز کار بسته هم گرهی میگشاد از او
شرم از کمند طره او داشت شهریارروزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او