گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۱ - ناله های زار

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارازمن۱۲ بیت
به اختیار دلی برد چشم یار از منکه دور از او ببرد گریه اختیار از من
به روز حشر اگر اختیار با ما بودبهشت و هر چه در او از شما و یار از من
دگر قرار تو با ما چنین نبود ای دلکه خنجری شوی و بگسلی قرار از من
سیه تر از سر زلف تو روزگار من استدگر چه خواهد از این بیش روزگار از من
به تلخکامی از آن دلخوشم که می‌ماندبسی فسانه شیرین به یادگار از من
ترانه‌ها فکند جاودانه در آفاقچو بر فلک شود این ناله‌های زار از من
دمد ز تربت من لاله‌ها چو یاد آرندپیاله‌نوش حریفان به نوبهار از من
در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمردگر چه داری از این بیش انتظار از من
شبی که از در مهتابی آمدی یاد آرچه مایه گوهر اشکی که شد نثار از من
گواه عهد تو آن شب ستارگان بودندهنوز شاهدکانند شرمسار از من
به اختیار نمی‌باختم به خالش دلکه برده بود حریف اول اختیار از من
گذشت کار من و یار شهریارا لیکدر این میان غزلی ماند شاهکار از من