گنج

شمارهٔ ۸۱

دیدیم خیال موج و دریا نقشی است بر آب دیدهٔ ما
بر پردهٔ چشم ما سوی اللّهنقشی است خیال بسته واللّه
نقاش نگر که نقش بستهبا نقش خوشش خوشی نشسته
یک عین بود بسی مظاهرعینی به مظاهر است ظاهر
ذاتش بنمود در مرایاصورت بستند جمله اشیا
فیاض به فیض اقدس ای ‌جانفرموده تعینات اعیان
اعیان در علم ثابتانندبالذات بدانکه عین ذاتند
هر عین به تو عیان نمایداسمی چو نقاب برگشاید
مجموع صفات او نسب ‌دانانساب همه از او فرو خوان
بحر است و حباب و موج و جو چارهر چار یکی بود به ناچار
هر فیض خوشی از این فیوضاتفتحی است که بخشدت فتوحات
جامی به کف آر تا توانیمی نوش ز خم خسروانی
می نوش به ذوق در سحر گاهشادی روان نعمت‌اللّه