شمارهٔ ۶۲
چشم اهل مراقبت بایدکه نظر را به غیر نگشاید
آینه صدهزار اگر شمرددر همه آینه یکی نگرد
خواه تنها و خواه با تنهاچون بود با خدا بود همه جا
گوشهٔ چشم سوی او داردنقش او در خیال بنگارد
در گلستان اگر گلی چیندشیشهٔ پر گلاب را بیند
گر خرد را فروشد آن عاقلنشود از خدای خود غافل
سایه و آفتاب بر من و توخط موهوم می نماید دو
خط موهوم اگر براندازیخانه از غیر او به پردازی
همه جا آفتاب تابان استنظری کن ببین که این آن است