گنج

شمارهٔ ۲۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۲ بیت
گر بیابی عارفی صاحبدلیخدمت او کن که گردی مقبلی
خدمت صاحبدلان می کن به جانتا بیابی منصب اهل دلان
خدمت این طایفه مردانه کنجان فدای خدمت جانانه کن
سر بنه بر پای مردان خداتا چو ما سرور شوی در دو سرا
ترک این دنیی کن و عقبی بمانتا فدای تو شود هم این و آن
غیر محبوب از دل خود دور کنبگذر از ظلمت هوای نور کن
بعد از آن بگذر ز نور ای نور چشمتا ببینی نور او منظور چشم
چیست عالم نزد یاران سایه اشسایه را مان و ببین همسایه اش
در نظر آئینهٔ گیتی نمامی نماید نور چشم ما به ما
او یکی و اعتبارش صد هزارز اعتبارات آن یکی شد صد هزار
در صد آئینه یکی پیدا شدهآن یکی با هر یکی پیدا شده
او یکی و اعتباراتش بسینیک دریاب و مگو با هر کسی