گنج

شمارهٔ ۲۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۵ بیت
مجمع البحرین اگر جوئی دلستجامع مجموع اگر گوئی دلست
دل بود خلوتسرای خاص اوهرچه می خواهی بیا از دل بجو
اوسع است از عرش اعظم عرش دلچیست کرسی سدره ای از فرش دل
کنت کنزاً گنج اسمای وی استکنز دل می جو که آن جای وی است
جملهٔ اسما در او گنجیده انداهل دل دل را بدین سان دیده اند
علم اجمالی چو دانستی به جانعلم تفصیلی ز لوح دل بخوان
از جمال و از جلال ذوالجلالتربیت یابد دل مالایزال
نقطه ای در دایره بنهفته انداهل دل این نقطه را دل گفته اند
نقد دل را قلب می خواند عربباشد از تقلیب او را این لقب
جامع غیب و شهادت دل بودتخت سلطان ولایت دل بود
رحمت ذاتی دهد دل را سعتلاجرم اوسع بود دل را صفت
فی المثل گر عالم بی منتهادر دل عارف درآید بارها
دل مُحسّ آن نگردد جان مناین چنین فرمود آن جانان من
شمه ای گفتم ز دل بشنو ز جانتا بیابی ذوق جان عارفان
یادگار نعمت الله یاد داریاد دار از نعمت الله یادگار