شمارهٔ ۲
چشم ما تا عین او را دیده استدر نظر ما را چو نور دیده است
این عجب بنگر که عینی در ظهورمی نماید این همه اعیان چو نور
عین عاشق عین معشوق وی استعین بی معشوق و بی عاشق کی است
عین او بنگر به عین نور اوتا که باشی ناظر و منظور او
گرد اعیان مدتی گردیده امعین اعیان عین او را دیده ام
این اضافت از ظهور ما به ماستور نه بی ما این اضافت از کجاست
از اضافت بگذر و از عین همتا نماید جسم و روح و عین هم
شد هلاک این عین ما در عین اوکل شیئی هالک الا وجهه
رویت عینی به عین ما بودعین ما گه موج و گه دریا بود
هرکه با دریای ما شد آشناعین ما بیند به عین ما چو ما