گنج

غزل شمارهٔ ۹۹۵

آفتابی می پرستم لایزالمهر من هرگز نمی گیرد زوال
دیده در آئینهٔ گیتی نمادیده تمثال جمال بی مثال
گرچه ذره می نماید آفتابماه نور او نماید بر کمال
یک نفس با ما درین دریا درآنو شکن گر تشنه ای آب زلال
می نماید حسن او هر آینهاو جمیل و دوست می دارد جمال
چشم مستش چشم بندی می کندمی برد از چشم ما خواب و خیال
رند سرمستیم و با سید حریفعاشق و معشوق دائم در وصال