گنج

غزل شمارهٔ ۹۸۹

ای نهان کرده در آن تنگ شکربار نمکبسته ای پستهٔ خندان و در آن بار نمک
شوری از عشق تو در چار سوی جان افتادبه از این کس نبرد بر سر بازار نمک
ما ز شورابهٔ دیده نمکی آوردیمپیش همچو تو عزیزی نبود خار نمک
از نمکدان دهانت سخنی می گویممی کشم خوان کرم می کنم ایثار نمک
سخن من نمکین است برت می آرممی برم زیره به کرمان به نمکسار نمک
می خرامی و نمک از تو فرو می ریزدقدمی نه که خرم از تو به خروار نمک
نمکی ریخته ای بر دل ریش سیدگرچه دل سوزدش اما کشد آزار نمک