غزل شمارهٔ ۹۸۷
ای گشته خجل از گل روی تو شقایقحیران شده در نرگس مست تو خلایق
بسیار بگشتیم به هر باغ و ندیدیمسروی چو قدت رسته در اطراف حدائق
اکنون که چمن رونق گلزار جنان شدرو بادهٔ گلگون طلب و یار موافق
از دامن خود دست مدار ای دل شیداباشد که میسر شودت کشف حقایق
رندی که نهد پا به ره کعبهٔ مقصودواجب بود اول قدمش ترک علایق
اسرار مرا زاهد مخمور چه دانددُردی کش میخانه کند حل دقایق
سید سر خود گیر که در عالم وحدتمجنون همه لیلی شد و عذرا همه وامق