غزل شمارهٔ ۹۸۱
عالم عرض است و جوهرش حقاین است رموز سر مطلق
جانست چو موج و دل چو دریامائیم حباب و تن چو زورق
گنجیم و طلسم مائی ماستبگشای به عشق بند مغلق
عاشق صور است و معنی معشوقوین هر دو ز عشق گشته مشتق
عشقش به اشارت اصابعکرده مه بدر عقل را شق
ما بلبل گلستان عشقیمنالان به نوای خوش به رونق
مستیم و خراب همچو سیدگویای اناالحقیم و بر حق