غزل شمارهٔ ۹۴۴
از جام حباب آب می نوشآن آب ازین حباب می نوش
جامی چو بود سبو کدامستخمخانهٔ بی حساب می نوش
او آب حیات و تشنه مائیماز چشمهٔ ما تو آب می نوش
می نوش می محبت اومستانه در آن جناب می نوش
گر می نوشی تو در خراباتبا ساقی بی حجاب مینوش
از گلشن ما گلی به دست آرمی گیر عرق گلاب می نوش
از مشرب خاص نعمت اللهرندانه بیا شراب می نوش