گنج

غزل شمارهٔ ۹۰۲

خاطرم می کشد سوی شیرازمرغ جان باز می کند پرواز
رند مستم به دست جام شرابکرده ام باز بیخودی آغاز
جام و می لب نهاده اند به لبنی و نائی به همدگر دمساز
در گلستان عشق سرمستانبلبلانند جمله خوش آواز
سر ساقی و حال میخانهبشنو از من ز دل بسوز و نیاز
عارفانه در آ به خلوت عشقعاشقانه به عشق او می ناز
نور سید ز نعمت الله جوراز محمود بازجو ز ایاز