گنج

غزل شمارهٔ ۹۰۰

عاشق و مست و رندم و جانبازدر میخانه را گشادم باز
الصلا ای حریف میخوارانقدمی نه بیا و خود در باز
شاهد غیب و ساقی عشقیممطربا ساز عشق ما بنواز
برو ای عقل حیله را بگذارتو و زهد و نماز و ما و نیاز
در خرابات رند او باشیمدعوت ما چه می کنی بنماز
محرم راز خلوت جانیمیک زمان خانه را به ما پرداز
سید ما به عشق بندهٔ ماستاوست محمود و نعمةالله ایاز