غزل شمارهٔ ۸۹۷
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادمباز۷ بیت
من سودازده با عشق درافتادم بازدل به دست سر زلف صنمی دادم باز
آستان در او قبلهٔ حاجات من استروی خود بر در آن میکده بنهادم باز
کار رندان جهان بسته نماند دیگرچون من مست در میکده بگشادم باز
می خورم جام غم انجام به شادی ساقیغم ندارم ز کس و عاشق و دلشادم باز
هست بنیاد من از عاشقی و میخواریرفته ام بر سر آن قصه و بنیادم باز
نکنم عیب اگر توبه شکستم دیگریافتم آب حیاتی و در افتادم باز
بندهٔ بندگی سید سرمستانماز چنین بندگئی بندهٔ آزادم باز