غزل شمارهٔ ۸۹۶
رند مستیم و عشق شورانگیزعقل مخور گو ز ما پرهیز
ساقیا خم می بیار آن دمخم می بر سر حریفان ریز
بر در می فروش خوش بنشیناز سر کاینات هم برخیز
جاودان گر حیات میجوئیجان و جانان به همدگر آمیز
گر حلیمی تو بردباری کنآب دیده به خاک ایشان ریز
بر سر خاک عاشقان چو رسیقصر شیرین بساز و هم شبدیز
همچو فرهاد میل خسرو کنگو مترس از صلابت پرویز
عشق شیرین گرش بود فرهادعشق سرمست و خنجر سر تیز
عقل مخمور و إرهٔ عمریبه ازین نیست هیچ دست آویز
دامن سیدم به دست آوربه ازین نیست هیچ دست آویز