غزل شمارهٔ ۸۵۳
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ر۷ بیت
جام جهان نماست که داریم در نظردر وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر
تمثال حسن اوست در این آینه عیانیا نور آفتاب که پیداست در قمر
گر چشم روشن تو از آن نور دیده استدر هر چه بنگری به همان نور می نگر
نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیستبگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر
مائیم کنج خلوت و رندان باده نوشدائم نشسته ایم و نگردیم در به در
ساقی مدام ساغر می می دهد به مانوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر
در چشم مست سید ما هر که دید گفتنور محمدی است که پیداست در بصر