غزل شمارهٔ ۸۴۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ر۷ بیت
روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظردر نظر بنشین خوشی اهل نظر را می نگر
وقت فرصت دان دمی بی عشق او یک دم مزنصحبت عمر عزیز است و غنیمت می شمر
ما و دلبر در سرابستان دل همصحبتیمعقل بر درمانده و از حال دلبر بی خبر
غرقه در دریای عشق و دست و پائی می زنیمتا از این دریا چه آید بر سر ما ای پسر
نقشبندی می کند بر آب چشم ما خیالهر دمی نقش خیالی می نگارد در نظر
ز آفتاب حسن او عالم همه پر نور شدآن چنان ماهی که دیده در چنین دور قمر
سید عشاق آمد عقل از اینجا گو بروشه درآمد آن گدا سرگشته گردد در به در