غزل شمارهٔ ۸۴۰
نیست شو تا هست گردی ای پسرور نگردی پست گردی ای پسر
غیرت ار داری ز غیرش درگذرحیف اگر پابست گردی ای پسر
دست دستان زیر دست خود کنیگرچه نو زان دست گردی ای پسر
خوش در آ در بحر بی پایان ماتا به ما پیوست گردی ای پسر
عاشقی بگذاشتی دیوانه ایگرد عقل پست گردی ای پسر
زاهد مخمور باری هیچ نیستمی بخور تا مست گردی ای پسر
در طریق سید سرمست مانیست شو تا هست گردی ای پسر