غزل شمارهٔ ۸۳۸
عشق او ما را به کام است ای پسردل که باشد جان کدام است ای پسر
عاشقی در عشق اگر جان را ندادنزد کامل ناتمام است ای پسر
مجلس عشق است و ما مست و خرابعمر ما بی او حرام است ای پسر
خوش حبابی پر کن از آب حیاتکو شراب ما و جام است ای پسر
همدم جامیم و با ساقی حریفعقل را اینجا چه نام است ای پسر
قرض بگذار و خوشی آسوده شوهر چه داری جمله وامست ای پسر
بندهٔ جانی عبدالله ماحضرت عبدالسلام است ای پسر
سید ما بندهٔ جانی اوستپیش او سلطان غلام است ای پسر