غزل شمارهٔ ۸۳۴
یافتم از نور تو تابی دگردیدم از مهر تو مهتابی دگر
جز در خلوتسرای عشق تونیست عشاق تو را بابی دگر
دیگران از آب و گل باشند و مااز گل عشقیم و از آبی دگر
آنکه جان ما خیال روی اوستدیده ام بیدار و در خوابی دگر
ما محبان حبیب عاشقیمتو محب حب احبابی دگر
بی سبب ما با مسبب همدمیمای مسبب بنگر اسبابی دگر
سیدم در صحبت صاحبدلانمحرم یاران و اصحابی دگر