غزل شمارهٔ ۸۳۱
راه شرابخانه را می دهمت نشان دگرگوش کن و به جان شنو گفتهٔ عاشقان دگر
علم بدیع عارفان گر هوست بود بیاتا که معانی خوشی با تو کنم بیان دگر
جام میست جسم و جان گر تو ندانی این سخن تن دگرست جان دگر
گر به وجود ناظری هر دو یکیست در وجودار به صفات مایلی این دگر است و آن دگر
هر نفسی خیال او نقش دگر زند بر آباز نظر خیال ما آب شود روان دگر
پیر هزار ساله ای گر برسد به بزم مااز دم روح بخش ما باز شود جوان دگر
عاشق و مست و واله ام همدم نعمت اللهمهمچو منی کجا بود در همهٔ جهان دگر