گنج

غزل شمارهٔ ۸۲۴

چهار حضرت در یکی حضرت نگرنعمت الله بین و آن نعمت نگر
ما می میخانه را کردیم نوشهمدم ما شو دمی همت نگر
چشم بینا گر تو را داده خداچشم بگشا حضرت عزت نگر
عالمی را نقش بسته در خیالگر نظر داری درین قدرت نگر
دنیی و عقبی به همدیگر ببیندر وجود این و آن حکمت نگر
رحمت او داده عالم را وجودعام باشد رحمتش رحمت نگر
در خرابات مغان در نه قدمسید مستان این حضرت نگر