غزل شمارهٔ ۸۲۱
نظری کن در آن جمال نگرحسن او بین و در کمال نگر
جام گیتی نما به دست آورنور تمثال بی مثال نگر
ساغر می بنوش رندانهآب سرچشمهٔ زلال نگر
همه عالمند از او به خیالغیر او نیست این خیال نگر
عشق دارم که وصل او یابمطلب و طالب محال نگر
در خرابات میر مستانیمحکم ما و نشان آل نگر
نعمت الله را اگر یابیاثر ذوق او و حال نگر