گنج

غزل شمارهٔ ۸۰۵

بیا ای جان و ای جانان سیدبیا ای شاه و ای سلطان سید
بیا و جام می پر کن به مادهکه تا نوشیم با یاران سید
خراباتست و ما مست و خرابیمحریف جملهٔ رندان سید
سر ما بعد از این و خاک پایتبه خاک پای سرمستان سید
ز کفر زلف او بستیم زُناراز آن محکم بود ایمان سید
کتاب ذوق اگر خوانی سراسربود آن آیتی در شأن سید
همه کس نعمت الله دوست داردبود آن نعمت الله آن سید