غزل شمارهٔ ۷۹۷
عاشقان درش از درد دوا یافته اندخستگان غمش از رنج شفا یافته اند
باده نوشان سراپردهٔ میخانهٔ دلجرعهٔ دُردی دردش چو دوا یافته اند
مبتلایان بلایش ز بلا نگریزندگرچه از قامت و بالاش بلا یافته اند
نم چشم و غم دل قوت روان ساز ای جانکه کسان قوت از این آب و هوا یافته اند
عارفان بی سر و پا بر سر دارش رفتندلاجرم اجر فنا دار بقا یافته اند
آن کسانی که چو ما غرقهٔ دریا شده اندگوهر حاصل ما در دل ما یافته اند
همچو سید ز خود آثار خدا یافته اندخود شناسان که مقیم حرم مقصودند