گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۸

همه در بحر بیکران غرقندچون حبابند این و آن غرقند
غرق آبند و آب می جوینداز ازل تا ابد چنان غرقند
تن ما چون حباب و جان موجستعشق بحر است و عاشقان غرقند
کشتی ما کجا رسد به کنارناخدایان در این میان غرقند
بحر در جوش و باده در کار استبر چه باشد که بحریان غرقند
هفت دریا درین محیط وجوددیده ایم و یکان یکان غرقند
رند دریا دلیست سید ماسید و بنده جاودان غرقند