گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۵

چشمی که چشمهٔ آب از چشم ما روان دیددر چشم او نیاید هر چشمه ای ، چو آن دید
ای نور دیدهٔ ما در چشم ما نظر کنکائینه ایست روشن آن رو در او توان دید
ما را اگر بجوئی ما را به ما توان یافتهر کس که دید ما را می دان که آنچنان دید
جام جهان نمائی است یعنی که این دل ماهر کو در او نظر کرد مجموعهٔ جهان دید
از عشق اگر نشانی پرسی نشان بگویمبی نام و بی نشان شد یاری که زو نشان دید
هر ناظری که بنشست در چشم ما زمانیدر بحر دیدهٔ ما دریای بیکران دید
رندی که نعمت الله بیند به چشم معنیداند که دیدهٔ ما سرخیل عاشقان دید