غزل شمارهٔ ۷۵۶
وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)قافیه: رامد۷ بیت
مستانه ساقی از در در آمداز دولت او کارم بر آمد
جان گرامی کردم فدایشعمر عزیزم خوش بر سر آمد
خورشید حسنش خوش بر سر آمدسرو روانش چون در بر آمد
استغفرالله از توبه کردنبود آن گناهی از من گر آمد
از مجلس ما زاهد روان شدساقی سرمست از در درآمد
مستانه جامی پر می به من دادصد بارم از جان آن خوشتر آمد
چون نعمت الله رندی حریفیوقتی چنین خوش ، خوش درخور آمد