غزل شمارهٔ ۷۵۱
آنها که نگار را نگارندپیوسته نگار را نگارند
جانی یابند هر زمانیهر دم جانی بدو سپارند
این طرفه که زاهدان مخموراز مستی ما خبر ندارند
ای عقل برو که بزم عشقستاینجا چه توئی کجا گذارند
هر لحظه ز غیب در شهادتطرح دگری ز نو بر آرند
عالم دانی که در نظر چیستنقشی که بر آب می نگارند
مستیم و حریف نعمت اللهبیچاره کسان که در خمارند