گنج

غزل شمارهٔ ۷۵

به سر خواجه کلان که مرانبُود میل با کلاه شما
دنیی و آخرت نمی طلبماین و آن از کجا و ما ز کجا
حال امروز را غنیمت داندی گذشت و نیامده فردا
گوش کن گفته های مستانهچه کنی قول بو علی سینا
در خرابات مست می گردمگر حریف منی بیا اینجا
سر زلف نگار در دستمبا خیالش همی برم سودا
نعمت الله چو آینهٔ روشنمی نماید به ما خدا به خدا