گنج

غزل شمارهٔ ۷۲۲

ترک می و میخانه به یک بار مگوئیدبا من سخن از زاهد زنار مگوئید
با عشاق سرمست مگوئید ز توبهور زانکه بگوئید دگر بار مگوئید
رازی است میان من و ساقی خراباتاز یار مپوشید و به اغیار مگوئید
با لعل لب او سخن از غنچه مپرسیدبا گلشن رویش سخن از خار مگوئید
از لعبت ترسا بچه اسلام مجوئیدبا زلف بتم قصهٔ زُنار مگوئید
سری که شنیدید امینید و امانتدارید نگه بر سر بازار مگوئید
از گفتهٔ سید غزلی خوش بنویسیداما سخنش جز بر خمار مگوئید