گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهبرید۷ بیت
از کرم جان عزیزم بر جانانه بریددست گیرید و مرا مست به میخانه برید
دل چو شمع است که در مجلس جان می سوزدخبر سوختگان را بر پروانه برید
آشنایان همه جمعند و حریفان سرمستحیف باشد که چنین مژده به بیگانه برید
گنج عشقست که در کنج دل ویرانستنقد گنجنیهٔ ما از دل ویرانه برید
عاقل آنست که دیوانهٔ عشق است چو ماسخن عاقل دیوانه به دیوانه برید
دل مردان خدا هر که برد خوش باشدگو بیائید و برید آن دل و مردانه برید
گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن استنعمت الله بگیرید و به آن خانه برید