غزل شمارهٔ ۷۱۳
این چنین رندی که من دیدم که دیدهفت دریا را به یک دم درکشید
دیده ام آئینهٔ گیتی نماآفریننده به لطفش آفرید
عاشق سرمست در کوی مغانفارغ است از بایزید و از یزید
مجلس عشقست و ساقی در حضورذوق یاران باد یارب بر مزید
دیدهٔ روشن که دیده روی اودر چنان دیده بود نورش پدید
اعتباری می نماید فصل و وصلگه قریبت می نماید گه بعید
نعمت الله مست و جام می به دستباشد آن می کهنه و جامش جدید