گنج

غزل شمارهٔ ۷۰۴

گهی عکس رخش جان می‌نمایدگهی زلفش پریشان می‌نماید
چو سنبل می‌کند بر گل مشوشسواد کفرش ایمان می‌نماید
چه زخم است اینکه مرهم ساز جانستچه درد است اینکه درمان می‌نماید
چه جام است اینکه می‌ریزد از او میچه جان است اینکه جانان می‌نماید
دلی دارم چو آیینه ز عشقشهمه آیینه این آن می‌نماید
جمال عشق بین و حسن معنیکه چون در صورت جان می‌نماید
نظر کن چشم سید تا ببینیکه پیدا سر پنهان می‌نماید